...من سرشار از تو


...من سرشار از تو

**انگـــار آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ **

 

 

بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟

نوشته شده در پنج شنبه 23 تير 1398,ساعت 22:6 توسط الی| |

 

 

 فرصت ما تموم شده

باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو
کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمه
لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار
اونقد خرابم که نگو

بد بودم و بدتر شدم
میرم با پاهای خودم
میرم نمی دونم کجا
آخ...کم آوردم به خدا

دلگیرم از دست خودم
کاش عاشقت نمی شدم
هر جوری می خواستم نشد
از غم یه ذره م کم نشد

من موندم و تنهاییام
از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه!
اشتباه پشت اشتباه

هر روز عاشقتر شدیم
تو عشق خاکستر شدیم
سوختیم ولی به آرزومون نرسیدیم

فقط گریه، فقط عذاب
صد تا سوال بی جواب
نه من، نه تو، از عاشقی خیری ندیدیم

 

نوشته شده در جمعه 18 فروردين 1391,ساعت 17:41 توسط الی| |

 



مــَـن بـی تــو
 
شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
 
تـــو بــی مـَـن
 
چــِـه خــواهــی كــــرد؟
 
اصـــلا"
 
يــــادت هَستـــ
 
كــِــه نيستــَـمــ ...؟!

نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390,ساعت 14:34 توسط الی| |

 سلام دوستای گلم خوبید؟شکر

من یه مدتی نبودم ونتونستم به آپای خوشکلتون سر بزنم شرمنده.

ولی از امروز هستم و جبران میکنم

دوستون دارم 

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390,ساعت 12:44 توسط الی| |

 

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390,ساعت 12:38 توسط الی| |

 

 

 

 

و صــدای بــاران ، و سکــوتی دلگیــر

و نــوایی که تــو را می خوانــد : آه ای همــدم ِ مــن زود بیــا

یــاد ِآن روز بخیــر ،یــاد ِ آن روز ِ سپــید

یــاد آن روز کــه دیــدار ِ تــو شــد قسمــت ِ مــن

یــاد آن روز که نقــاش ِ زمــان

طــرح ِ چشمــانِ تــو را

ساخــت انــدازه ی دیـوار دلــم

یــاد آن روز بخیــر ..

 

 

نوشته شده در جمعه 2 دی 1390,ساعت 11:34 توسط الی| |

 

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم


من میتوانم می شود آرام تلقین میکنم


حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود


فکری برای این دل آرام غمگین میکنم


من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی همین


خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم


کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست


این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390,ساعت 22:2 توسط الی| |

 

 

بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون

از آدما  فراری ، از عاشقا گریزون

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم


 

 

نوشته شده در شنبه 21 آبان 1390,ساعت 19:0 توسط الی| |

 

 

خبر از من داری؟...

خبر از دلتنگی های من چطور؟...

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند...

خبرش رسیده که مرده اند؟؟؟...

هیچ سراغ دلم را میگیری؟؟...

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟..

مچاله ام از دلتنگی؟..

آه.... که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت..

خبرهای من به تو نمی رسد....


 

نوشته شده در سه شنبه 3 آبان 1390,ساعت 11:58 توسط الی| |

 

 

 


نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
 

 

نوشته شده در یک شنبه 17 مهر 1390,ساعت 13:18 توسط الی| |

 

 

 

 

آدم هـا می آینـد
 
زنـدگی می کننـد
 
می میـرنـد و می رونـد ..
 
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
 
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
 
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
 
مـی مـــانــد
 
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
 
چنـان تـه نـشیـن می شـود
 
کـه تـــو می میـری
 
در حالـی کـه زنــده ای .. 
 

 

نوشته شده در پنج شنبه 7 مهر 1390,ساعت 15:2 توسط الی| |

 

 

 

مانده ام سر در گریبان

بی تو در شب های غمگین

بی تو باشد همدم من

یاد پیمان های دیرین

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت 
 

 

 

در خزان سینه افسرد

کنون نشسته در نگاهم

تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی رود از یادم

چشمه های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

 

نوشته شده در پنج شنبه 24 شهريور 1390,ساعت 16:6 توسط الی| |

 

 

 

 

چشم باز میکنم رفته ای آرام و بیصدا،

به سمتی که خوابیده بودی میغلطم

گرمای ملحفه ات دلگرمم میکند که بازمیگردی ....

 

نوشته شده در یک شنبه 13 شهريور 1390,ساعت 12:8 توسط الی| |

 

چرا از یاد

نمی روی ؟

دلم زندگی

می خواهد !!!

...

..

 

نوشته شده در شنبه 12 شهريور 1390,ساعت 18:27 توسط الی| |

 سلام دوستای گلم خوبید خوشید.شکر 

نمیدونم سر لوس بلاگ چی اومده  که تمام مطالب که بعد تیر ماه

نوشته بودم 

و دوستای عزیزی که لینک شده بودن حذف شدن و من

خیلی ناراحتم 

به همین خاطر میخوام یه مدت آپ نکنم. 

از شما دوستای گلم میخوام که خوب نگاه کنین واگه اسم وبتونو تو

لینکام ندیدن بهم خبر بدین تا لینکتون کنم.

همتونو دوس دارم خیلی زیاد      

من یه مدت نیستم بای 

نوشته شده در سه شنبه 8 شهريور 1390,ساعت 16:35 توسط الی| |

 

 

 

این داستان عشق تو تقویم تاریخ

نوشته شده در پنج شنبه 23 تير 1390,ساعت 11:45 توسط الی| |

  

 

 

یادت نره ...

یادت نره به یادتم تو تک تک ثانيه ها

هر جا که هستی نازنين گاهی به خواب من بیا

یادت نره چشمای من ناز نگاهتو می خواد

یادت نره بدون تو یادی سراغم نمی یاد

یادت نره با رفتنت تموم نشد قصه ما

هر جا که هستی عشق من گاهی به خواب من بیا

تو رفتی اما اسم تو ورد زبون من شده

خاطره ی قشنگ تو بلای جون من شده

من تو رو خوب یادمه اما تو یادت نمی یاد

باورت نمی شه این دل هنوز تو رو بخواد

ولی باورت بشه که من همیشه با توام

هنوزم دوست دارم دوست دارم خیلی زیاد

نوشته شده در پنج شنبه 23 تير 1390,ساعت 11:41 توسط الی| |




هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمیشود

که در این سه کلمه ((او دوستم ندارد))

نوشته شده در جمعه 15 تير 1390,ساعت 18:11 توسط الی| |

 

 

دیگر نمی گویم گشتم نبود نگرد نیست

صادقانه می گویم...

گشتم بود اما...

مال من نبود 

نوشته شده در دو شنبه 14 تير 1390,ساعت 16:46 توسط الی| |


500

 

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است

در خیال خودم,بیخیال من نشدی

 

نوشته شده در یک شنبه 14 تير 1390,ساعت 16:2 توسط الی| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنج شنبه 14 تير 1390,ساعت 15:7 توسط الی| |

 


زیر درخت آرزو همیشه در انتظارم 

کی بیش من میای؟

هنوز دوستت دارم

 

نوشته شده در پنج شنبه 14 تير 1390,ساعت 14:55 توسط الی| |

 

 

 

یکی بود یکی نبود

اونی که بود تو بودی اونی که تو قلب تو نبود من بودم....

یکی داشت یکی نداشت

اونی که داشت تو بودی اونی که جز تو کسی رو نداشت من بودم....

یکی خواست یکی نخواست

اونی که خواست تو بودی اونی که نخواست از تو جداشه من بودم....

یکی رفت یکی نرفت

اونی که رفت تو بودی اونی که جز تو با کسی نرفت من بودم....

 

 

نوشته شده در سه شنبه 14 تير 1390,ساعت 14:16 توسط الی| |

 

 

 

طفلک پر شورم این روز ها باز هوای دلش ابریست

براستی نمیدانم دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم

واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند

و کبوتر های کلام را درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند

تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید

دلتنگم؛؛ دلتنگ تو

 

نوشته شده در چهار شنبه 14 تير 1390,ساعت 10:27 توسط الی| |

 

 

 

کجایی؟

 

نوشته شده در چهار شنبه 14 تير 1390,ساعت 10:18 توسط الی| |


Power By: LoxBlog.Com